اجتهاد خميني يا مسامحه ديني؟
]چندي بعد از دستگيري خميني[ امير اسدالله علم، نخست وزير وقت، در تاريخ 17 خرداد 1342، طي يك مصاحبه مطبوعاتي با خبرنگاران خارجي گفته بود كه پانزده نفر از بزرگترين پيشوايان مذهبي بزودي تسليم محكمه نظامي خواهند شد و محكمه نظامي ممكن است معني مجازات اعدام داشته باشد.
اين گفتار نخست وزير، بستگان و اطرافيان خميني را فوق العاده وحشت زده و نگران ساخته و براي نجات وي از اعدام به فعاليت شديد وادار ساخته بود. دكتر مظفر بقايي كرماني، كه از دوران مبارزات مربوط به ملي شدن صنعت نفت با مريدان و پيروان آيت الله كاشاني، از جمله خميني، آشنايي داشته است از جمله كساني بوده است كه در اين زمان مورد مراجعه بستگان و اطرافيان خميني قرار گرفته است.
دكتر بقايي، در بررسي هاي اوليه متوجه شده است كه:
در ماده هفدهم قانون مطبوعات مصوب 1334، كه در آن زمان معتبر و لازم الاجرا محسوب مي شده، مجازات توهين به شخص اول روحانيت معادل مجازات توهين به مقام سلطنت تعيين شده است.
قبلا" به دكتر بقايي (و لابد ديگران) گفته شده بود كه خميني از 5 آيت الله العظمي اجازه اجتهاد در دست دارد كه اولين شان آيت الله حائري يزدي و آخرين شان آيت الله بروجردي بوده اند.
دكتر بقايي با توجه به ماده مزبور در قانون مطبوعات، و اطلاع ]خلاف واقع[ از اجازه نامه هاي متعدد اجتهاد خميني، پيشنهاد كرده است كه در يك جزوه كوچك آن اجازه نامه هاي اجتهاد به چاپ برسد و با توجه به شهرت و محبوبيت عظيمي كه خميني در جريان وقايع آن ايام در بين مردم كسب كرده بود است و نظر به اين اعتقاد شيعيان كه:
"پس از وفات هر مرجع كل خداوند متعال از بين مجتهدان موجود، كسي را كه داراي شايستگي احراز آن مقام قدوسي است به يكي از راههايي كه خودش مي داند به مردم معرفي مي كند."
اين واقعيت به اطلاع شاه و مقامات دولتي ايران رسانده شود كه چون هيچ يك از ساير مراجع وقت تقليد در ميان عامه مردم ايران داراي آن همه شهرت، محبوبيت و مقبوليت نيستند، لذا خميني را بايد به عنوان مرجع تام و بي رقيب تقليد، يعني بالاتر از ديگران به حساب آورد و مشمول ماده 17 قانون مطبوعات قرار داد و چنين شخصيتي قابل توقيف، محاكمه و محكوميت نمي باشد.
پيشنهاد دكتر بقايي با استقبال مراجعه كنندگان به وي قرار مي گيرد ولي در هنگام اجراي آن اين راز سر به مهر و تعجب آور فاش مي شود كه خميني تا آن زمان داراي اجازه اجتهاد از هيچ مجتهدي نبوده است!
دكتر مظفر بقايي، پس از آگاهي از اين واقعيت عجيب، در تاريخ 15 تير ماه 1342، نامه سر گشاده مفصلي، از سوي "كميته مركزي حزب زحمتكشان ملت ايران" خطاب به حجج اسلام و آيات عظام دامت بركاتهم مي نويسد و طي آن به آنان اطلاع مي دهد كه:
"...استنباط كميته مركزي حزب زحمتكشان ملت ايران اين است كه دولت جناب آقاي علم با مشغول داشتن مقامات روحاني به مذاكرات و پيشنهادها و ملاقاتها، قصد دارد فرصت كافي به دست آورد و بطور غافلگير، حضرت آيت الله خميني را در محكمه سري محكوم نمايد، سپس حضرات روحانيون را به وسيله تلقينات غير مستقيم وادار به تذلل و استغاثه و استدعاي عفو بنمايد تا اينكه يك درجه بخشودگي مجازات را وجه المصالحه خونهاي به ناحق ريخته شده و ساير مطالب قرار دهد..."
(شكست اولين توطئه عليه آيت الله العظمي خميني و نهضت اسلامي ملت ايران- حزب زحمتكشان ملت ايران- صفحه 30)
دكتر بقايي در پايان نامه سرگشاده مزبور، در چهار مورد از حضور حجج اسلام و آيات عظام در خواست اقدام به عمل آورده كه اولين آنها به شرح زير بوده است:
"حضرت آيت الله خميني به عنوان عاليترين مرجع تقليد و شخص اول روحانيت به تمام مراجع داخلي و خارجي رسما" و بدون ابهام معرفي گردد." (همان- صفحه 32)
گويا مراجع سه گانه اي كه در آن زمان در قم بوده اند ترقي ناگهاني خميني را با ناخرسندي مي نگريسته و هيچكدامشان حاضر نبوده اند كسي را كه از نظر سواد و معلومات در سطحي بسيار پايينتر از آنان قرار داشته است، نه تنها مجتهد بشناسند، بلكه اعلام كنند كه او عاليترين مرجع تقليد و شخص اول روحانيت هم مي باشد، يعني مقام او در ميان تمام آيات عظام موجود در سرتاسر دنياي تشيع از همگي بالاتر است.
در جزوه منتشره از سوي حزب زحمتكشان ملت ايران كوشش شده است كه گناه اين كوته نظري و حسادت را به گردن اطرافيان آن مراجع تقليد بيندازند و ساحت مقدس! خود آنان را از اين قبيل رقابتها مبري سازد.
مثلا" در آن جزوه در اين رابطه چنين گفته شده است:
"...عده اي استفاده جو و بادمجان دور قاب چين بدون توجه به سعه صدر و مراتب فضل و زهد و تقواي دو سه نفر از اشخاص صاحب مقام در صدد بر آمده اند كه تحت تاثير القائات مستقيم وانمود سازند كه اگر حضرت آيت الله خميني در اين جريانات شكست بخورد، مقام مرجعيت كل نصيب آن دو سه نفر خواهد شد. با چنين احتمالي اين عده سود جو سخت در تلاش هستند كه در صدد ايجاد حس رقابت بين مقاماتي كه در مظان احراز چنين مقامي هستند، بر آيند. غافل از اينكه آن شخصيتهاي عاليقدر وارسته و پاك نهاد متوجه چنين نقشه هاي شيطاني مي باشند و ايشان بهتر مي دانند كه اگر آن نقشه عملي شود ديگر ديني باقي نخواهد ماند كه آنها مقام مرجعيت كل را احراز نمايند...". (همان صفحه 14/15)
و چون در هر حال، در آغاز، هيچ يك از مراجع تقليد حاضر به تاييد چنان مطلبي نشده بودند، لذا پس از مذاكره و تبادل نظر و رد و بدل شدن پيامهاي متعدد از طريق تلفن و يا حضوري بين دكتر بقايي با واسطه هايي كه مامور مذاكره با آيات عظام بودند، بالاخره قرار مي شود كه سوالي به عنوان استفتا در مورد مقام علمي خميني از آيات عظام به عمل آيد و آنان محبت فرموده و در پاسخ، بر خلاف واقع، تصديق و تاييد نمايند كه خميني نيز يكي از مراجع تقليد مي باشد.
در آغاز آيت الله شيخ محمد تقي آملي، از ملاهاي نجف ديده، كه در تهران اقامت داشته و خود هرگز، حتي تا پايان عمر، هم در زمره مراجع تقليد محسوب نشده، (مانند فردي ليسانسه كه به شخصي ديگر مدرك دكترا بدهد !) خميني را به عنوان "يك نفر از طراز اول از مجتهدين و مراجع تقليد" مورد تاييد قرار داده است و پس از وي آيت الله محمد هادي ميلاني ساكن مشهد در تاريخ 14 صفر 1383 ]15 تير 1342[ نيز وي را "يكي از مراجع تقليد" شناخته و بعد هم دو نفر از سه نفر مراجع تقليد قم، يعني آيت الله سيد كاظم شريعتمداري و آيت الله شهاب الدين مرعشي نجفي نيز، در تاريخ 15 صفر 1383 ]16 تير 1342[ تاييد نموده اند كه خميني "يكي از مراجع تقليد" مي باشد.
(متن كامل سئوال و جوابهاي بالا در صفحات 36 تا 40 جزوه شكست اولين توطئه عليه آيت الله العظمي خميني و نهضت اسلامي ملت ايران درج شده است)
در بين چهار نفر آيت الله كه مرجعيت خميني را تاييد كرده بودند، آيت الله شريعتمداري بالاتر از ديگران محسوب مي شده و پيروان و مقلدان زيادي، مخصوصا" در آذربايجان داشته است ولي آيت الله سيد محمد رضا گلپايگاني كه بالاتر از ديگران محسوب مي شده (و مردم قم هم در زمان فوت آيت الله بروجردي با سلام و صلوات و تظاهرات و تشريفات، وي را براي خواندن نماز و فاتحه برده بودند) حاضر به تاييد مرجعيت خميني نشده است.
در هر حال پس از صدور اين تاييد نامه هاي التماسي مبني بر اجتهاد خميني، سرلشكر حسن پاكروان اقدامات بعدي را به انجام رسانده است. يعني با بردن آنها به نزد شاه مذاكراتي با وي به عمل آورده، موجبات آزادي خميني را به ترتيبي كه در بالا ذكر شده فراهم ساخته است.
قبل از ختم مطلب بد نيست ياد آوري نمايد:
- سرلشكر حسن پاكروان (كه ابتدا موجبات انتقال خميني از زندان به خانه مرفهي در قيطريه و بعد وسائل آزادي وي را فراهم ساخته و بعلاوه در تمام مدت بازداشت او حداكثر كوشش را در جهت تامين وسائل رفاه و آسايش او فراهم آورده بود) بلافاصله بعد از انقلاب پاداش خدمات خود را دريافت كرد، يعني در تاريخ 22 فروردين 1358 (11 آوريل 1979) به دستور خميني اعدام گرديد.
- آيت الله شريعتمداري، يعني بالاترين مرجعي كه مرجعيت خميني را تاييد كرده بود، در اوايل سال 1361 ش. (1982 م.) متهم شد كه از طريق دامادش از كودتايي كه صادق قطب زاده، وزير خارجه قبلي قصد انجام آنرا داشته، آگاه بوده است.بعد از اتهام مزبور، و به اين بهانه كه جامعه مدرسين قم، در خواست سلب عنوان مرجعيت از آيت الله شريعتمداري را كرده است، وي را خانه نشين و متعاقبا" دق مرگ كردند.
آيت الله منتظري، كه هنوز خودش در آن زمان از قائم مقامي رهبر خلع نشده بود است، ضمن خاطرات خود در اين رابطه چنين گفته است:
"...آقاي قطب زاده را بازداشت كردند. ما شنيديم كه ايشان سو قصدي راجع به مرحوم امام داشته و در چاهي نزديك محل سكونت ايشان موادي كار گذاشته اند كه كشف شده و آقاي شريعتمداري هم از اين موضوع اطلاع داشته است...
بعدها از طريق موثقي شنيدم كه جريان ريختن مواد منفجره در چاه نزديك محل سكونت امام به كلي جعلي است و واقعيت نداشته است و منظور فقط پرونده سازي براي مرحوم آقاي شريعتمداري بوده است. والعلم عند الله..."
(خاطرات حسينعلي منتظري- شركت كتاب- صفحه 270)
- دكتر مظفر بقايي كرماني نيز، كه به بيماري ديابت شديد مبتلا بوده و با تزريق مرتب انسولين به زندگي ادامه مي داده است، در تعطيلات عيد نوروز در سال 1365 در كرمان بازداشت شد و به تهران اعزام گرديد.
پرونده مظفر بقايي كرماني، با نام خانوادگي كتيرايي ؟! (گمان مي كنم با نام كوچك محمد) در زندان اوين تشكيل شده است. بازجويان شكنجه گر، به منظور گرفتن اعترافاتي كه مورد نظرشان بوده است، وي را تا زمستان آن سال تحت شكنجه مداوم و مستمر قرار داده بودند. گويا شكنجه وي نيز به اين صورت بوده است كه از دادن انسولين به وي براي تزريق خودداري مي كرده اند تا اينكه با كشيدن زجر و ناراحتي به حالي نزديك به اغما مي افتاده است و آنوقت با تزريق انسولين وي را به حال مي آورده اند تا همان كار را بار ديگر تكرار نمايند.
زنده ياد علي اكبر سعيدي سيرجاني در مورد دكتر مظفر بقايي، پس از اين آخرين زنداني شدن وي، چنين گفته بود:
"من در سفر بودم كه خبر آخرين گرفتاري مرد ]دكتر بقايي [ را شنيدم و بلافاصله به چند نفري كه در اتاقم نشسته بودند گفتم: "كارش تمام شد".
و با قاطعيت برايشان استدلال كردم كه مردي كه من مي شناسم از اين هردمبيلهايي نيست كه بشود گريمش كرد و پشت تلويزيون آوردش و به خوردم نخوردمش انداخت. او شاگرد مكتب سقراط است و يقين دارم مثل سقراط مرد مردانه به استقبال اجل خواهد رفت."
( افسانه ها- سعيد سيرجاني- انتشارات مزدا- كاليفرنيا- 1992- صفحه 14)
دكتر بقايي كه در دوران نهضت ملي ايران، از سوي مخالفان چپ گراي خود (البته به صورت تمسخر) به رهبر صد و بيست كيلويي شهرت يافته بود، در زمستان آن سال در حال اغما و در حالي كه وزنش به سي و چهار كيلو گرم رسيده بود، با همان نام كتيرايي، به بيمارستان مهر تهران تحويل شد و چند روز بعد وفات يافت. و به اين ترتيب پاداش خدمات خود به خميني را دريافت كرد و يك بار ديگر ثابت گرديد كه:
ترحم بر پلنگ تيز دندان
ستمكاري بود بر گوسفندان
نقل از :
گفته نشده ها در باره روح الله خميني
مهدي شمشيري
چاپخانه پارس
هوستون- تگزاس
تابستان 1381 ش.- 2002 م.