تبليغاتX
چو ایران نباشد تن من مباد

چو ایران نباشد تن من مباد

امید عدیوی

آسوشیتدپرس به نقل از یك مركز معتبر مطالعاتی در سویس گزارش داده است كه اتباع ایرانی - پس از اتباع افغانستان - در زمینه بدست آوردن اجازه سفر به دیگر كشورهای جهان بی اعتبارترین ملت جهان شناخته می شوند. طبق این گزارش مردم كشورهای فنلاند - دانمارك و آمریكا با داشتن اجازه سفر بدون ویزا به ۱۳۰كشور جهان معتبرترین و اتباع ایران با داشتن اجازه سفر بدون نیاز به ویزا به ۱۴ كشور دنیا بی اعتبارترین اتباع یك كشور در جهان محسوب می شوند ....

 در میان ۱۹۵كشور مورد مطالعه ایرانیان رتبه ۱۹۴ را بدست آورده اند و به این ترتیب بعد از اتباع افغانستان در قعر جدول اعتبار جهانی جای گرفته اند . جالب اینجاست كه طبق این لیست اتباع كشورهای قحطی زده ای مانند بوركینافاسو - اتیوپی - سومالی و جیبوتی در جهان به مراتب معتبرتر از مردم ایران هستند

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 2:23  توسط امید عدیوی  | 

هم میهنان عزیزم،

جنبش دانشجویی در ۱۸ تیرماه ۱۳۷۸ فریاد آزادیخواهی نسلی بـود که از یک انقلاب بی هدف پیشینیان خود جز خفقان و بی دادگری بهره ای نبرده است.

دانشجویان در آن روز بپا خاستند تا زنجیرهای اسارت را بگسلند و راه را به سوی ترقی و آزادی برای خود و نسل های آینده بازگشایند.

دانشگاه همیشه بستر تحولات سیاسی و مکتب آزاداندیشی و سنگـر مبـارزه با خفقان و بی عدالتی بوده است.

دانشجویان و جوانان برومند ایران

در این روزهای حساس و سرنوشت ساز نقش شما سازندگان ایران فردا از هر زمان حیاتی تراست. شما مواجه با رژیمی هستید که با تمام قدرت در صدد نابودی تاریخ، فرهنگ و هویت ملی شما است با ایرانی و ایرانیت در ستیزاست و بیگانه پرستی را برای خود افتخار می داند.

مقاومت و پایداری شما در مقابل چنین رژیمی قابل ستایش است. من اعتقاد راسخ دارم که راه شما سازندگان ایران فردا، راه پیروزی است.
دراین راه پرفراز و نشیب من همواره همراه با شما در تلاش هستم.

خداوند نگهدار ایران باد

رضا پهلوی
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 1:59  توسط امید عدیوی  | 

 

وطن ویرانه از یار است یا اغیار یا هر دو؟

 

مصیبت از مسلمان هاست یا کفار یا هردو؟

 

همه داد وطن خواهی زنند اما نمی دانم

 

وطن خواهی به گفتار است یا کردار یا هردو؟

 

وطن را فتنه مسند نشینان داد بر دشمن

 

ویا این مردم بی دانش بازار یا هردو؟

 

کمند بندگی بر گردن بیچارگان محکم     

   

زبند سبحه شد یارشته زنار یا هردو؟

 

وکیل از خدمت مردم تغافل میکند عمدا

 

و یا باشد وزیر از مملکت بیزار یا هردو؟

 

وکیلان و وزیرانند خائن فاش میگویم

 

اگر در زیر تیغم یا به  روی دار یا هردو

 

تو را روزی به کشتن میدهد ناچار لاهوتی

 

زبان راستگو یا طبع اتشبار یا هردو

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 1:41  توسط امید عدیوی  | 

 

 

 آدمک آخر دنياست ، بخند


آدمک مرگ همين جاست ، بخند


آن خدايي که بزرگش خواندي


به خدا مثل تو تنهاست ، بخند


دستخطي که تو را عاشق کرد


شوخي کاغذي ماست ، بخند


فکر کن درد تو ارزشمند است


فکر کن گريه چه زيباست ، بخند


صبح فردا به شبت نيست که نيست


تازه انگار که فرداست ، بخند


راستي آنچه به يادت داديم


پر زدن نيست که درجاست ، بخند


آدمک نغمه ي آغاز نخوان


به خدا آخر دنياست ، بخند

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 1:23  توسط امید عدیوی  | 

/نسل خسته


ما که هستیم؟

فرزندان نسلی که :

صنعتش ساختن سقاخانه

طبابتش دخیل بستن

سیاحتش زیارت ائمه اطهار

راه حل مشکلاتش نذر و سفره

مراسم ملی اش زنجیر و قمه زدن

تفریح و سرگرمی اش روضه خوانی

فرهنگش شهادت بود و هست

دل شیر می خواهد خلاف جریان آب شنا کنی!!!

**این دو سه خط را از این بابت نوشتم  که یکی از من پرسیده بود چرا ما هزار سال دور خودمان می چرخیم و به هیچ جا نمی رسیم**(نوشته از طلوع ایران)

                                                 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 1:12  توسط امید عدیوی  | 

۱۸ تیر...

۱۸ تیر...

واحد فرهنگی انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه صنعتی امیرکبیر به مناسبت سالگرد 18 تیر 78، گزارشی همراه با جزئیات اعتراضات دانشجویان در تیرماه سال 78 و تحلیل وقایع آماده کرده است. در بخش هایی از این گزارش آمده است: آری نباید گمان برد که دانشجویان 18 تیر را فراموش خواهند کرد و یا اینکه جنبش دانشجویی خاموش شده است. فاجعه 18 تیر، جوشش جنبش دانشجویی را به زیر خاکستر برد تا در زمان خود با زبانه های سوزنده تر آشکار شود. دانشجویان 1378، اکنون بخشی از مردم و مغز اندیشمند ناسازگاری با خودکامگی شده اند. اقتدارگرایان که فاجعه بزرگ 18 تیر را ببار آوردند و از در دشمنی با جامعه پویا و پر انرژی دانشجویی درآمدند، در شرایطی هستند که هیچ پشتیبانی در جهان ندارند، اقتصاد کشور فروپاشیده، گرانی روز افزون و گسترش دامنه فقر و فلاکت و بی خانمانی در جامعه، هر روز بر مشکلات مردم افزوده و تهدیدهای برون مرزی کشور را از ثبات و آرامش محروم کرده است. جای بسی تاسف و تعجب است که صاحبان قدرت و کسانی که به هر تقدیر بر مسند حکومت تکیه زده اند، آن چنان غرور قدرت و خودکامگی دیدگانشان را بسته است که راستی ها را نمی بینند و حقیقت را درک نمیکنند. زمامداران سالخورده باید بدانند که در آینده نه چندان دور کشور بدست جوانان و دانشجویان امروز خواهد بود و جامعه جوان ایران که دو سوم جمعیت کشور را تشکیل میدهد در اندازه ای از هوشمندی هست که فریب شعارهای توخالی و ترفندهای کهنه و سبک، شیفتگان قدرت و انحصارگران را نمی خورد و چیزی کمتر از دموکراسی کامل و استقرار حاکمیت ملی را نمی پذیرند.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت 1:40  توسط امید عدیوی  | 

نهمین سالگرد ۱۸ تیر؛ «روز استقلال جنبش دانشجویی»

نهمین سالگرد ۱۸ تیر؛ «روز استقلال جنبش دانشجویی»
نه سال پیش، نیمه شب جمعه، ۱۸ تیر ماه ۱۳۷۸، پس از تجمع و راهپیمایی دانشجویان دراعتراض به توقیف روزنامه سلام، خوابگاه آنان در کوی دانشگاه تهران در خیابان کارگر شمالی مورد حمله قرار گرفت.
مهاجمان که به گزارش رسانه های ایران، شامل لباس شخصی ها و ماموران نیروی انتظامی بودند، در اتاق خوابگاه ها را شکستند و وسایل و کتب دانشجویان را بر هم زدند یا پاره کردند.
آنان همچنین دانشجویان را مضروب و مجروح کردند که شمار بسیار زیادی راهی بیمارستان شدند. ضمن آنکه عزت ابراهیم نژاد، افسر وظیفه و دانشجوی سابق که برای دیدار دوستان و همکلاسی های سابق خود به کوی دانشگاه رفته بود، به ضرب گلوله کشته شد.
حمله به کوی دانشگاه تهران، واکنش شدید دانشجویان را به همراه داشت.
پس از نه سال که از این ماجرا می گذرد، سردار نظری ، فرمانده وقت نیروی انتظامی تهران از تمامی اتهامات تبرئه شد. مقام های جمهوری اسلامی اعلام کردند تنها کشته این جریانات عزت الله ابراهیم نژاد، میهمان ساکن خوابگاه بوده و هرگز معلوم نشد چه کسی چشم شاگرد برتر کنکور سراسری را نابینا کرده و دانشجویان چه می خواستند بگویند.
 رادیو فردا  به بررسی نقاط ضعف و قوت جنبش دانشجویی در این ناآرامی ها و تاثیر واقعه ۱۸ تیر بر جنبش دانشجویی می پردازد.
 حجت شریفی، فعال سیاسی و از اعضای شورای متحصنین حوادث ۱۸ تیر ماه ۱۳۷۸ در گفت و گو با رادیو فردا یکی از نقاط قوت این واقعه را همبستگی جنبش دانشجویی با مطبوعات و سایر بخش های جامعه مدنی ایران می داند و  می گوید:« ریشه اتفاقات ۱۸ تیر را شاید باید در ۱۷ تیر ماه و اعتراضات دانشجویی که در این روز نسبت به تعطیلی روزنامه سلام صورت گرفت، دانست. من این اعتراض را یکی از مهمترین و ارزشمند ترین نکات آن واقعه می شمارم که می تواند برای امروز هم درس آموز باشد.»
وی می افزاید: « اولا این اعتراض، حساسیت و جدیت جریان دانشجویی را نسبت به سایر بخش های جامعه مدنی ایران به نمایش می گذاشت و ثانیا  ما الان کمتر می بینیم که با ضربه به یک بخش از جامعه حساسیت جدی در جنبش دانشجویی ما برانگیخته شود و اعتراض یا انتقاد جدی صورت گیرد.»
این فعال سیاسی در ادامه می گوید: « این واقعه به خوبی اتحاد و انسجام و همدلی و همراهی میان دو بال اصلی پیش برنده اصلاحات در آن روز یعنی مطبوعات و دانشگاه را به اثبات می رساند.»
حجت شریفی در ادامه به برخورد حاکمیت با دانشجویان در ۱۸ تیر ماه ۱۳۷۸ اشاره می کند و می گوید «ماهیت سرکوب گر حاکمیت در آن زمان بیش از پیش مشخص شد.»
«استقلال جنبش دانشجویی»
در همین حال علی نیکو نسبتی، عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت نیز به برخورد حاکمیت با جنبش دانشجویی اشاره می کند و می گوید که پس از حادثه ۱۸ تیر ماه جنبش دانشجویی از احزاب و گروه های اقتدارگرا مستقل شد.
 وی می افزاید:« حادثه ۱۸ تیر ماه نشان داد که بخشی از جریان اقتدار گرا برای حذف مخالفین و منتقدین خود به هر شیوه ای متوسل می شود.»
آقای نیکو نسبتی می افزاید: « از این سو دانشجویان هم به این نتیجه رسیدند که برای برخورد با این جریان باید ایستادگی بیشتری نشان دهند و حتی گروه هایی که اسم خود را تحول خواه و اصلاح طلب گذاشته بودند و برخی از آنها تمایلی نداشتند که به برخورد قاطع با این جریان اقتدارگرا بپردازد، به تدریج اختلافی بین آنها و دانشجویان به وجود آمد.»
وی می گوید: « در عمل جریان دانشجویی به این نتیجه رسید که باید مسیر خود را از یک سری نیروهای تحول خواه جدا کند و به برخورد جدی تری با جریانات اقتدارگرا بپردازد.»
علی نیکو نسبتی می افزاید:« این آغاز یک دگردیسی بود که به تدریج باعث شد جنبش دانشجویی از جریانات مختلف جدا شود و به تدریج به تغییر شعارها و برنامه ها رسید. اما آن جریان دوباره در حال قدرت گرفتن است و حتی سردار نظری تبرئه می شود و می گوید که می خواهد اعاده حیثیت کند.»
این فعال دانشجویی در خاتمه می افزاید: « این زنگ خطری است و لزوم اتحاد بیشتر بین نیروهای تحول خواه را نشان می دهد. با توجه به اینکه خیلی از گروه ها هم به این نتیجه رسیده اند که تسامح و تساهلی که فکر می کردند می توانند نشان دهند  و جریان اقتدارگرا با انها برخورد آرام تری می کند، اشتباه بوده و جریان اقتدارگرا حتی به انها هم رحم نمی کند و در صدد حذف آنها هم بر می آید.»
«از مطالبات نامحدود تا احساسی برخورد کردن دانشجویان»
آقای شریفی همچنین احساسی برخورد کردن دانشجویان و ناتوانی آنان در کنترل اوضاع را مهم ترین ضعف جنبش دانشجویی در ۱۸ تیر ماه ۱۳۷۸ می داند و می گوید عدم درک روشن، عدم مدیریت صحیح و عدم درک توانایی های حاکمیت در برخورد با دانشجویان باعث شد جنبش دانشجویی احساسی عمل کند.
وی می افزاید:« از حتی همان ساعات اولیه صبح ۱۹ تیر ماه که اولین تجمع اعتراضی شاید با حضور ده بیست هزار نفر جمعیت در سردر دانشگاه تهران برگزار شد، شاهد  حاکم شدن فضای بیش از اندازه شور و احساس بر جو اعتراضات دانشجویی صورت گرفته در تجمعات بودیم و شاید با عدم مدیریت صحیح، یا شاید عدم امکان مدیریت صحیح چون انقدر فضا احساسی و پر شور شده بود که حتی نمی شد مدیریت و کنترل کرد. هر کسی از هر منظری و از بعد خودش اعتراضی را سر می داد و به بالا بردن دامنه مطالبات می افزود.»
حجت شریفی در ادامه می گوید:« متاسفانه اشتباهات هم در شعارهای طرح شده بود، هم در بیان مطالبات و هم در مدیریت برگزاری و اداره اعتراضات بود.»
وی توضیح می دهد: « به جای طرح شعارهای محدود و مشخص و اعمال مقاومت جدی در حصول آن شعارها، بر عکس شعارها و مطالبات بسیار نامحدود مطرح شد از جمله مسایلی نظیر  سرنگونی حکومت و اینکه رهبر همان جا پاسخ بدهد.  اتفاقا از بعد مقاومت و پایداری در جهت حصول به این مطالبات، فضا بسیار شکننده بود.»
آقای نیکو نسبتی، عضو تحکیم وحدت در این مورد به رادیو فردا می گوید: « از سوی دیگر به یک استقلال نسبی از سایر گروه ها هم رسید و به سمت دموکراسی، آزادی بیان و حقوق بشر حرکت کرد که در این سال های آخر هم به اوج خود رسیده و عملا می بینیم مجموعه دانشجویی وقتی شخصی دستگیر یا محکوم می شود، فارغ از اینکه چه گروهی، چه جریانی، چه قومیت یا مذهبی باشد، از ان دفاع می کند.»
بحث حقوق بشر و آزادی بیان
این عضو دفتر تحکیم وحدت سپس به تغییراتی در شعارها، مطالبات و برنامه های جنبش دانشجویی اشاره کرده و آنها را از تاثیرات ۱۸ تیرماه ۱۳۷۸ می داند. وی می گوید:« یکسری از خواسته های را جنبش دانشجویی برای اولین بار مطرح کرد از جمله بحث حقوق بشر و آزادی بیان.»
وی می افزاید: « در آن زمان برخی گروه ها در داخل ایران بحث خودی و غیر خودی می کردند. اما این مطالبات از سوی جنبش دانشجویی مطرح شد، هزینه سنگینی هم برای ان پرداخت. اما اکنون بازتاب آن را در بدنه دانشجویی ایران و حتی در برخی احزاب سیاسی کشور می بینیم و آنها هم امروز وقتی دانشجویان چپ گرا دستگیر می شوند، بیانیه می دهند و از آنها حمایت می کنند. »
پس از روی کار آمدن محمود احمدی نژاد و یکدست شدن حاکمیت فشارها بر جنبش دانشجویی افزایش یافت. با این حال اعتراضات دانشجویی اخیر در برخی دانشگاه ها از جمله دانشگاه سهند تبریز، دانشگاه تربیت معلم پردیس کرج و دانشگاه زنجان به اعتقاد بسیاری از کارشناسان اعتراضاتی موفق بوده است.
مهدی عربشاهی دبیر سیاسی دفتر تحکیم وحدت، ضمن موفق خواندن تجمع تربیت معلم به رادیو فردا می گوید:« در گذشته بعضا تجمع ها و تحصن هایی بوده که خواسته های کلانی در انها مطرح شده، گرچه جریان دانشجویی هنوز هم معتقد است که بر خواسته های کلان خود نظیر دموکراسی و حقوق بشر باید پافشاری کند.»
وی در خاتمه می گوید: « اما این خواسته ها، خواسته هایی نیست که به تنهایی توسط دانشجویان و در مدت زمان کوتاهی قابل تحقق باشد. اما خواسته های صنفی خواسته های ملموس تری هستند و توان بسیج تعداد بیشتری از دانشجویان را دارد و هم اینکه دسترسی به انها نزدیک تر و ممکن تر است.»

 خبرنامه اميركبير

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت 1:36  توسط امید عدیوی  | 

حقوق بشر

اعلاميه جهاني حقوق بشر سازمان

ملل متحد

مصوبه دهم دسامبر، 1948

مقدمه:
از آنجا که شناسائي حيثيت ذاتي کليه اعضاي خانواده بشري و حقوق يکسان و انتقال ناپذير آنان اساس آزادي، عدالت و صلح را در جهان تشکيل ميدهد،
از آنجا که عدم شناسائي و تحقير حقوق منتهي به اعمال وحشيانه اي گرديده است که روح بشريت را به عصيان واداشته و ظهور دنيائي که در آن افراد بشر در بيان و عقيده، آزاد و از ترس و فقر فارغ باشند به عنوان بالاترين آمال بشر اعلام شده است،
از آنجا که اساسا حقوق انساني را بايد با اجراي قانون حمايت کرد تا بشر به عنوان آخرين علاج به قيام بر ضد ظلم و فشار مجبور نگردد،
از آنجا که اساسا لازم است توسعه روابط دوستانه بين ملل را مورد تشويق قرار داد،
از آنجا که مردم ملل متحد، ايمان خود را به حقوق اساسي بشر و مقام و ارزش فرد انساني و تساوي حقوق مرد و زن مجددا در منشور اعلام کرده اند و تصميم راسخ گرفته اند که به پيشرفت اجتماعي کمک کنند و در محيطي آزادتر وضع زندگي بهتري بوجود آورند،
از آنجا که دول عضو متعهد شده اند که احترام جهاني و رعايت واقعي حقوق بشر و آزاديهاي اساسي را با همکاري سازمان ملل متحد تامين کنند،
از آنجا که حسن تفاهم مشترکي نسبت به اين حقوق و آزاديها براي اجراي کامل اين تعهد، کمال اهميت را دارد،
مجمع عمومي اين اعلاميه جهاني را آرمان مشترکي براي تمام مردم و کليه ملل اعلام ميکند تا جميع افراد و همه ارکان اجتماع، اين اعلاميه را دائما در مد نظر داشته باشند و مجاهدت کنند که بوسيله تعليم و تربيت، احترام اين حقوق و آزاديها توسعه يابد و با تدابير تدريجي ملي و بين المللي، شناسائي و اجراي واقعي و حياتي آنها چه در ميان خود ملل عضو و چه در بين مردم کشورهائي که در قلمرو آنها مي باشند تامين گردد.

ماده 1
تمام افراد بشر آزاد به دنيا مي آيند و از لحاظ حيثيت و حقوق با هم برابرند. همه داراي عقل و وجدان مي باشند و بايد نسبت به يکديگر با روح برادري رفتار کنند.

ماده 2
الف/ هر کس ميتواند بدون هيچگونه تمايز مخصوصا از حيث نژاد، رنگ، جنس، زبان، مذهب، عقيده سياسي يا هر عقيده ديگر و همچنين مليت، وضع اجتماعي، ثروت، نسب يا هر موقعيت ديگر از تمام حقوق و کليه آزاديهائي که در اعلاميه حاضر ذکر شده است بهره مند گردد.
ب/ بعلاوه هيچ تبعيضي به عمل نخواهد آمد که مبتني بر وضع سياسي، اداري و قضائي يا بين المللي کشور يا سرزميني باشد که شخص به آن تعلق دارد، خواه اين کشور مستقل تحت قيمومت يا غيرخود مختار بوده يا حاکميت آن به شکلي محدود شده باشد.

ماده 3
هر کس حق زندگي، آزادي و امنيت شخصي دارد.

ماده 4
احدي را نميتوان در بردگي نگاهداشت و داد و ستد بردگان به هر شکلي که باشد ممنوع است.

ماده 5
احدي را نميتوان تحت شکنجه يا مجازات يا رفتاري قرار داد که ظالمانه و يا برخلاف انسانيت و شئون بشري يا موهن باشد.

ماده 6
هر کس حق دارد که شخصيت حقوقي او در همه جا به عنوان يک انسان در مقابل قانون شناخته شود.

ماده 7
همه در برابر قانون مساوي هستند و حق دارند بدون تبعيض و بالسويه از حمايت قانون برخوردار شوند. همه حق دارند در مقابل هر تبعيضي که ناقض اعلاميه حاضر باشد و بر عليه هر تحريکي که براي چنين تبعيضي به عمل آيد بطور تساوي از حمايت قانون بهره مند شوند.

ماده 8
در برابر اعمالي که حقوق اساسي فرد را مورد تجاوز قرار بدهد و آن حقوق به وسيله قانون اساسي يا قانون ديگري براي او شناخته شده باشد، هر کس حق رجوع موثر به محاکم ملي صالحه دارد.

ماده 9
احدي را نميتوان خودسرانه توقيف، حبس يا تبعيد نمود.

ماده 10
هر کس با مساوات کامل حق دارد که دعوايش بوسيله دادگاه مستقل و بيطرفي منصفانه و علنا رسيدگي بشود و چنين دادگاهي در باره حقوق و الزامات او يا هر اتهام جزائي که به او توجه پيدا کرده باشد، اتخاذ تصميم بنمايد.

ماده 11
الف/ هر کس که به بزه کاري متهم شده باشد بيگناه محسوب خواهد شد تا وقتي که در جريان يک دعواي عمومي که در آن کليه تضمينهاي لازم براي دفاع او تامين شده باشد تقصير او قانونا محرز گردد.
ب/ هيچکس براي انجام يا عدم انجام عملي که در موقع ارتکاب آن عمل به موجب حقوق ملي يا بين المللي جرم بدان تعلق ميگرفت در باره احدي اعمال نخواهد شد.

ماده 12
احدي در زندگي خصوصي، امور خانوادگي، اقامتگاه يا مکاتبات خود نبايد مورد مداخله خودسرانه واقع شود و شرافت و اسم و رسمش نبايد مورد حمله قرار گيرد. هر کس حق دارد که در مقابل اينگونه مداخلات و حملات مورد حمايت قانون قرار گيرد.

ماده 13
الف/ هر کس حق دارد که در داخل هر کشوري آزادانه عبور و مرور کند و محل اقامت خود را انتخاب نمايد.
ب/ هر کس حق دارد هر کشوري و از جمله کشور خود را ترک نمايد يا به کشور خود باز گردد.

ماده 14
الف/ هر کس حق دارد در برابر تعقيب، شکنجه و آزار، پناهگاهي جستجو کند و در کشورهاي ديگر پناه اختيار کند.
ب/ در موردي که تعقيب واقعا مبتني به جرم عمومي و غير سياسي يا رفتارهائي مخالف با اصول و مقاصد ملل متحد باشد، نميتوان از اين حق استفاده نمود.

ماده 15
الف/ هر کس حق دارد که داراي تابعيت باشد.
ب/ احدي را نميتوان خودسرانه از تابعيت خود يا از حق تغيير تابعيت محروم کرد.

ماده 16
الف/ هر زن و يا مرد بالغي حق دارد بدون هيچگونه محدوديت از نظر نژاد، مليت، تابعيت يا مذهب با همديگر زناشوئي کنند و تشکيل خانواده دهند. در تمام مدت زناشوئي و هنگام انحلال آن، زن و شوهر در کليه امور مربوط به ازدواج داراي حقوق مساوي مي باشند.
ب/ ازدواج بايد با رضايت کامل و آزادانه زن و مرد واقع شود.
ج/ خانواده رکن طبيعي و اساسي اجتماع است و حق دارد از حمايت جامعه و دولت بهره مند شود.

ماده 17
الف/ هر شخص منفردا يا بطور اجتماع حق مالکيت دارد.
ب/ هيچکس را نميتوان بدون مجوز قانوني از مالکيت محروم کرد.

ماده 18
هر کس حق دارد که از آزادي فکر، وجدان و مذهب بهره مند شود. اين حق متضمن آزادي تغيير مذهب ياعقيده و همچنين متضمن آزادي اظهار عقيده و ايمان ميباشد و نيز شامل آزادي تعليمات مذهبي و اجراي مراسم ديني است. هر کس ميتواند از اين حقوق منفردا يا مجتمعا بطور خصوصي يا بطور عمومي برخوردار باشد.

ماده 19
هر کس حق آزادي عقيده و بيان دارد و حق مزبور شامل آنست که از داشتن عقايد خود بيم و اضطرابي نداشته باشد و در کسب اطلاعات و افکار و در اخذ و انتشار آن، با تمام وسائل ممکن و بدون ملاحظات مرزي، آزاد باشد.

ماده 20
الف/ هر کس حق دارد آزادانه مجامع و جمعيتهاي مسالمت آميز تشکيل دهد.
ب/ هيچکس را نميتوان مجبور به شرکت در اجتماع کرد.

ماده 21
الف/ هر کس حق دارد که در اداره امور عمومي کشور خود، خواه مستقيما و خواه با وساطت نمايندگاني که آزادانه انتخاب شده باشند شرکت جويد.
ب/ هر کس حق دارد با تساوي شرايط به مشاغل عمومي کشور خود نايل آيد.
ج/ اساس و منشاء قدرت حکومت، اراده مردم است. اين اراده بايد به وسيله انتخاباتي ابراز گردد که از روي صداقت و بطور ادواري صورت پذيرد. انتخابات بايد عمومي و با رعايت مساوات باشد و با راي مخفي يا طريقه اي نظير آن انجام گيرد که آزادي راي را تامين نمايد.

ماده 22
هر کس به عنوان عضو اجتماع حق امنيت اجتماعي دارد و مجاز است بوسيله مساعي ملي و همکاري بين المللي حقوق اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي خود را که لازمه مقام و نمو آزادانه شخصيت اوست با رعايت تشکيلات و منافع هر کشور به دست آورد.

ماده 23
الف/ هر کس حق دارد کار کند، کار خود را آزادانه انتخاب نمايد، شرايط منصفانه و رضايت بخشي براي کار خواستار باشد و در مقابل بيکاري مورد حمايت قرار گيرد.
ب/ همه حق دارند که بدون هيچ تبعيضي در مقابل کار مساوي، اجرت مساوي دريافت دارند.
ج/ هر کس که کار ميکند به مزد منصفانه و رضايت بخشي ذيحق ميشود که زندگي او و خانواده اش را موافق شئون انساني تامين کند و آن را در صورت لزوم با هر نوع وسائل ديگر حمايت اجتماعي، تکميل نمايد.
د/ هر کس حق دارد که براي دفاع از منافع خود با ديگران اتحاديه تشکيل دهد و در اتحاديه ها نيز شرکت کند.

ماده 24
هر کس حق استراحت و فراغت دارد و بخصوص به محدوديت معقول ساعات کار و مرخصيهاي ادواري، با اخذ حقوق ذيحق مي باشد.

ماده 25
الف/ هر کس حق دارد که سطح زندگي او، سلامتي و رفاه خود و خانواده اش را از حيث خوراک و مسکن و مراقبتهاي طبي و خدمات لازم اجتماعي تامين کند و همچنين حق دارد که در مواقع بيکاري، بيماري، نقص اعضاء، بيوگي، پيري يا در تمام موارد ديگري که به علل خارج از اراده او وسائل امرار معاشش از دست رفته باشد از شرايط آبرومندانه زندگي برخوردار باشد.
ب/ مادران و کودکان حق دارند که از کمک و مراقبت مخصوصي بهره مند شوند. کودکان چه بر اثر ازدواج و چه بدون ازدواج به دنيا آمده باشند حق دارند که همه از يکنوع حمايت اجتماعي برخوردار شوند.

ماده 26
الف/ هر کس حق دارد که از آموزش و پرورش بهره مند شود. آموزش و پرورش لااقل تا حدودي که مربوط به تعليمات ابتدائي و اساسي است بايد مجاني باشد. آموزش ابتدائي اجباري است. آموزش حرفه اي بايد عموميت پيدا کند و آموزش عالي بايد با شرايط تساوي کامل، به روي همه باز باشد تا همه، بنا به استعداد خود بتوانند از آن بهره مند گردند.
ب/ آموزش و پرورش بايد به طوري هدايت شود که شخصيت انساني هر کس را به حد اکمل رشد آن برساند و احترام حقوق و آزاديهاي بشر را تقويت کند. آموزش و پرورش بايد حسن تفاهم، گذشت و احترام عقايد مخالف و دوستي بين تمام ملل و جمعيتهاي نژادي يا مذهبي و همچنين توسعه فعاليتهاي ملل متحد را در راه حفظ صلح، تسهيل نمايد.
ج/ پدر و مادر در انتخاب نوع آموزش و پرورش فرزندان خود نسبت به ديگران اولويت دارند.

ماده 27
الف/ هر کس حق دارد آزادانه در زندگي فرهنگي اجتماع شرکت کند، از فنون و هنرها متمتع گردد و در پيشرفت علمي و فوائد آن سهيم باشد.
ب/ هر کس حق دارد از حمايت منافع معنوي و مادي آثار علمي، فرهنگي يا هنري خود برخوردار شود.

ماده 28
هر کس حق دارد برقراري نظمي را بخواهد که از لحاظ اجتماعي و بين المللي، حقوق و آزاديهائي را که در اين اعلاميه ذکر گرديده است تامين کند و آنها را به مورد عمل بگذارد.

ماده 29
الف/ هر کس در مقابل آن جامعه اي وظيفه دارد که رشد آزاد و کامل شخصيت او را ميسر سازد.
ب/ هر کس در اجراي حقوق و استفاده از آزاديهاي خود، فقطs تابع محدوديتهائي است که بوسيله قانون، منحصرا به منظور تامين شناسائي و مراعات حقوق و آزاديهاي ديگران و براي رعايت مقتضيات صحيح اخلاقي و نظم عمومي و رفاه همگاني، در شرايط يک جامعه دموکراتيک وضع گرديده است.
ج/ اين حقوق و آزاديها، در هيچ موردي نميتواند بر خلاف مقاصد و اصول ملل متحد اجرا گردد.

ماده 30
هيچيک از مقررات اعلاميه حاضر نبايد طوري تفسير شود که متضمن حقي براي دولتي يا جمعيتي يا فردي باشد که به موجب آن بتواند هر يک از حقوق و آزاديهاي مندرج در اين اعلاميه را از بين ببرد و يا در آن راه فعاليتي بنمايد.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 1:2  توسط امید عدیوی  | 

 

 

 

 

ای ایران ای مرز پرگهر

ای خاکت سرچشمه ی هنر

 

دور از تو اندیشه ی بدان

پاینده مانی، تو جاودان

 

ای دشمن ار تو سنگ خاره ای، من آهنم

جان من فدای خاک پاک میهنم

 

 

 

مهر تو چون شد پیشه ام

دور از تو نیست اندیشه ام

 

در راه تو کی ارزشی دارد این جان ما

پاینده باد، خاک ایران ما

 

سنگ کوهت در و گهر است

خاک دشتت بهتر از زر است

 

 

 

مهرت از دل کی برون کنم

بر گو بی مهر تو چون کنم

 

تا گردش جهان و دور آسمان بپاست

نور ایزدی همیشه رهنمای ماست

 

مهر تو چون شد پیشه ام

دور از تو نیست اندیشه ام

 

 

 

در راه تو کی ارزشی دارد این جان ما

پاینده باد، خاک ایران ما

 

ای ایران ای خرم بهشت من

روشن از تو سرنوشت من

 

گر آتش بارد به پیکرم

جز مهرت بر دل نپرورم

 

 

 

از آب و خاک و مهر تو سرشته شد گلم

مهر اگر برون رود تهی شود دلم

 

مهر تو چون شد پیشه ام

دور از تو نیست اندیشه ام

 

در راه تو کی ارزشی دارد این جان ما

پاینده باد، خاک ایران ما

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 17:4  توسط امید عدیوی  | 

 

 

 

اگر ایران بجز ویرانسرا نیست

من این ویرانسرا را دوست دارم

اگر تاریخ ما افسانه رنگ است

من این افسانه ها رو دوست دارم

نوای نای ما گر جانگدازست

من این نای و نوا را دوست دارم

اگر آب و هوایش دلنشین نیست

من این آب و هوا را دوست دارم

بشوق خار صحراهای خشکش

من این فرسوده پا را دوست دارم

من این دلکش زمین را می پرستم

من این روشن سما را دوست دارم

اگر بر من ز ایرانی رود زور

من این زور آزما را دوست دارم

اگر آلوده دامانید اگر پاك

من ای مردم شما را دوست دارم

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 17:3  توسط امید عدیوی  | 

 

ایران پرس نیور:

 

عصرایران - به دنبال دعوت برخی شبکه های ماهواره ای از مردم برای تجمع در پارک ملت تهران در ساعت12 امروز تعدادی در این پارک تجمع کردند که با حضور ماموران انتظامی و امنیتی متفرق شدند.

مشاهدات خبرنگار عصرایران حاکی است تجمع کنندگان شعار هایی را در حمایت از عباس پالیزدار و مبارزه با مفاسد اقتصادی مطرح کردند و ماموران نیز با گاز اشک اور و شوک الکتریکی سعی در کنترل اوضاع داشتند.

هم اکنون بوی شدید گاز اشک اور در فضای اطراف پارک ملت تهران به مشام میرسد و ماموران از خودرو های عبوری می خواهند ضمن بالا بردن شیشه خودرو از توقف خودداری کنند در غیر این صورت پلاک خودرو کنده میشود!

گفته می شود از ساعت 12 تعدادی از تجمع کنندگان توسط ماموران امنیتی بازداشت شده اند.

هم اکنون اوضاع در کنترل است و تجمع کنندگان نیز متفرق شده اند اما همچنان ترافیک شدیدی در خیابان ولی عصر تهران مشاهده می شود و ماموران انتظامی و لباس شخصی نیز کنترل اوضاع را در دست دارند.

***

بازداشت شماری از مردم در پارک ملت تهران

خبرگزاري حکومتی فارس نزدیک به دولت پاسدار احمدی نژاد: "تعدادي از اراذل و اوباش پيش از ظهر امروز به دعوت شبكه‌هاي ماهواره‌اي ضد انقلاب و لس آنجلسي در مقابل پارك ملت تجمع غيرقانوني برگزار كردند. تجمع‌كنندگان كه پيش از ظهر امروز بدون مجوز قانوني و در مقابل پارك ملت اقدام به برگزاري تجمع كرده بودند با دخالت نيروي انتظامي و بازداشت تعدادي از اين افراد، در حال متفرق شدن هستند. برخي تجمع كنندگان درباره چگونگي اطلاع از برگزاري اين تجمع غيرقانوني گفتند كه از طريق ايميل و شبكه‌هاي ماهواره‌اي فارسي زبان بيگانه از اين تجمع مطلع شده بودند. تجمع كنندگان همچنين خواستار آزادي عباس پاليزدار متهم به برخي مسائل مالي و نشر دروغ و اكاذيب شدند."

***

تظاهرات و درگیری در شهر مشهد

گزارش دریافتی: امروز جمعه 43/3/87 تظاهرات چند هزار نفری در بولوار وکیل اباد و پارک ملت مشهد بر علیه جمهوری اسلامی برگزار شد که در ساعت یک بعداظهر در گیری شدیدی بین مردم و عمال رژیم ایجاد شد که طی ان شماری از هموطنانمان به خاک و خون کشیده شدند و تعدادی نیز دستگیر شدند.

***

صدای مردم به جان آمده خاموش نخواهد شد

ایمیل یکی از خوانندگان از تهران: خبرگزاری مزدورفارس ملت بزرگ ایران را اراذل واوباش نامید!!!! نیروهای سرکوبگر رژیم دزدان وچپاولگران ارازل واوباش هستند که زن وشوهرمیانسالی را آنچنان زده بودند که توان راه رفتن نداشتند. روزی خواهد رسید که ملت بزرگ ایران از شما مزدوران نامرد انتقام خواهند گرفت صدای مردم به جان آمده خاموش نخواهد شد. خامنه ای دیکتاتور بترس ازخشم ملت بزرگ ایران آن روز دیر نخواهد بود.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 16:45  توسط امید عدیوی  | 

 

تا به کی سوختن وطن را باید دید

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 4:26  توسط امید عدیوی  | 

اشک هایم را باد با خود برد
و به تبسم ِ لبخند هایم باران باریدی
 

تکه تکه می دوم
 
 
بلند آواز می خوانم
تا که از یاد برم رویای سیاه سرنوشتم را

دیگر تحملی نیست
نه سکوت یارای این نفس زدن های سرد
و نه صدا
 
 
تنها تابیدن ِ موهایم است
که قناعت می کند این ترس های گیج
 
شور تر از هر شیرینی افکارم
فشار می دهم لاک تازه زده بر ناخن هایم را

تنفس می کنم درد را
سیاه می شوم
 
 
.
.

می نالم
می میرم
 
 
هزار بار تاسف
هزار بار حماقت
تا که

به پشت می روم قصه را
و زمستانی که شدم از پاییز ِ عفونت ِ نگاه
 
ضرب ِ پاهایم را می گیرم
بی زدن ِ هیچ پلکی
دستانم تکه به گور ثانیه ها
 
 

آه سردی نثار ِ تومارهای درونِ قلب ِ باخت هایم
 

لب چاه
دور می شوم از گرمای سوت همسرایانی
 
+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 4:17  توسط امید عدیوی  | 

کمبود _ نتیجه نا لایقی حکام

نمی دونم تا به حال به این کلمه کمبود بر خورد کردید ( کمبود برق ، کمبود اب ، کمبود گاز ، کمبود نان ، کمبود روغن ، کمبود شکر و قند ، کمبود نفت ، کمبود راه آهن ، کمبود جاده ، کمبود بوجه ،... ) تقریبا بعد از انقلاب و از همان روزهای اولین تاسیس حکومت جمهوری اسلامی این کلمه شروع به رشد کرد و هر روز بزگتر شد در اوایل انقلاب خوب یه جورهایی قابل پذیرش بود بلخره انقلاب شده بود و همه می گفتند : که این کلمه زشت و بد ترکیب کمبود تقصیر رژیم ستم شاهی است و با آمدن حکومت اسلامی هر چه سریع تر با پشتوانه ملت توی دهن این کمبود می زنیم و از کشور بیرونش می کنیم اما یهو صدام حسین نامرد به ایران حمله کرد و اقایان فرمودند : فعلا دفاع از کشور واجبتر است فعلا با این کمبود بسازید به امید خدا بعد از پیروزی در جنگ خدمت آن هم می رسیم گفتیم باشد عیب ندارد بلخره جنگ است و اسلام در خطر با کمبود ساختیم آن موقع ها کمبود یه غول کوچولو بود که می شد باهاش دست پنجه نرم کرد و بیشتر مواقع بهش غلبه کرد . خلاصه جنگ تمام شد ، گفتیم خوب حالا نوبت این کمبود زشت است که روز بروز بزرگتر می شود برویم سراغ او و ادبش کنیم دستور آمد فعلا صلاح نیست بلخره این کمبود باعثش جنگ و ضرر های این مسلئه است به امید خدا برویم برای سازندگی و بعد از سازندگی سراغ کمبود می رویم ، سازندگی توسط دولت سردار سازندگی شروع شد و روز بروز کمبود هم بزرگتر می شد گفتیم بابا کمبود داره رشد می کنه روز به روز صف نانوایی ها طولانی تر می شه ، اما کسی گوش نکرد این کمبود زشت هم روز بروز بزرگتر می شد ، کمبود در بوجه ، کمبود در نیروی متخصص ، کمبود در شغل ، کمبود در ورزش ، کمبود در تولید و... خلاصه سازندگی هم تمام شد و دولت اصلاح طلب با هلهله خنده سر کار آمد گفتیم : حالا شد ، دولت آمد تا کمبود تار مار کنه اما هر روز که گذشت چیزی ندیدیم گفتیم آقایان کمبود خط راه آهن داریم کمبود در توضیع برق داریم ، کمبود در تولید ناخالص داریم ، کمبود در پخش گاز داریم حتی کمبود زمین فوتبال داریم اما در جواب آقایان گفتند نان ، آب ، گاز ، برق برای چیزتان است بیاسد برایتان کنسرت موسیقی می گذاریم برایتان فیلم آدم برفی می گذاریم اصلا در دبستان دخترانه سر کلاس برداشتن مقنعه را آزاد می کنیم دیگر چه مشکلی دارید ، گفتیم بابا این جناب کمبود روز بروز داره بزرگتر می شه بیاید و بندازیدش بیرون ما به خاطر این مسئله انقلاب کردیم اما اشتباهی به جای جناب کمبود دانشجو ها رو از پشت بام پرت کردند وسط خیابان . خلاصه دولت اصلاح طلب هم رفت و فقط در اخر گفت ای کمبود واگذارت می کنم به خدا . دولت بعدی آمد و از روز اول با اربده ، داد و بیداد گفت : که من با نیروهای بسیج و سپاه جان بر کف می آیم و چنان درسی به کمبود می دهم که نه فقط از ایران بلکه از تمام کشورهای اسلامی فرار کند ، گفتیم بفرما ، حالا 3 سال از دولت سپاه و بسیج هم می گذرد اما ما چیزی ندیدم فقط با ندانم کاری به جای اینکه سم به پای کمبود بریزن تا بخشکت کود به پای آن ریختند و کبود ظرف مدت 3 سال به اندازه 30 سال رشد کرد و به چنان قولی تبدیل شده است که من یاد فیلمهای پارک ژوراسیک می اندازد به یک نگاه غول کمبود به هر کدام از اقایان چنان ترسی در دل آنها می اندازد که بیا ببین و با هر باز دم نفسش چندین هزار نفر را از بین می برد .کمبود حالا توانسته است چندین رفیق خوب هم پیدا کند ، تورم ، بیکاری ، فقر ، فساد و ... و چنان قدرتی بهم زده است که فکر نکنم کل کشورهای دنیا هم دست به دست هم دهند بتوانند این غول بی شاخ و دم را از بین ببرند ، بعد از 30 سال بلخره به این گفته جناب لاریجانی رئیس مجلس رسیدیم که بله ما نمی توانیم کمبودها و فقر را کم کنیم فقط اگر خیلی هنر کنیم می توانیم جلوی رشد او را بگیرم ، مگر می شود با وجود مقتدی صدر ، خالد مشعل ، سید حسن نصر الله ، هوگوچاوز ، بشار اسد و هزار نفر دیگر جلوی این هیولای کمبود را گرفت و یا گفته جناب آقای احمدی نژاد که گفت متاسفم آنقدر مافیا در کشور ریشه و قدرت دارد که هیچ کس نمی تواند کاری کند . خوب سوال اینجاست که چرا ما نقلاب کردیم ( یادم رفت که بگویم در زمان گذشته هم ما کمبود داشتیم ( کمبود ریش ، کمبود تروریست ، کمبود مافیای خرد کلان ) .

البته از حق نگذریم در برخی موارد هم رشد داشته ایم مثل ( افزایش مصرف مواد مخدر ، افزایش فساد ، افزایش تروریست ، افزایش قتل و جنایت ، افزایش تورم ، افزایش نرخ بیکاری ، افزایش طلاق و.. ) و در آخر یاد آن جمله معروف فیلم می افتم که  ، کوروش کجایی که غول کمبود مردمان سرزمینت را کشت

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 3:35  توسط امید عدیوی  | 

رنج ها

آقای احمدی نژاد باز چکهای ۱۰۰ میلیونی را برای خالد مشعل معصوم یا بشار اسد طفلک بفرستد » جناب قالی باف تو هم به مردم بغداد قول بده شهر بغداد را می سازی . شرم بر شما که دختران معصوم این سرزمین برای بدست آوردن لقمه نان باید خود را بکشند .

دختري به‌ نام " گلاويژ سلطان نيا " فرزند عبدلله‌ از اهالي شهر مهاباد ، به همراه پدر خود جهت امرار معاش در يک کارگاه آجر پزي در شهر همدان مشغول به کار بوده است ، پس از آنکه‌ پدر خانواده‌ جهت پاره‌اي از امور شخصي خود به‌ شهر مهاباد بازميگردد و وي به‌ همراه خواهرش در کارگاه براي کار تنها مي ماند از سوي صاحب کارگاه به‌ نام " ابراهيم الياسي " مورد اذيت و آزار قرار ميگيرد و در نهايت روز چهارشنبه‌ در اعتراض به‌ فشارهاي روحي اقدام به‌ خودکشي از راه خودسوزي مينمايد ، وي پس از هيجده‌ ساعت در بيمارستان فوت نمود‌ .

منبع وبلاگ : امنیت . رفاه . آزادی اhttp://ghm.blogfa.com/




+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 3:31  توسط امید عدیوی  | 

عابر
امان از شهر بی شاعر
امان از روز بی روزن
امان از این همه ره رهزن

امان از باد بی باده
امان از سرو افتاده
امان از تیغ بی دردان
به جای بوسه بر گردن

امان از سایه ی بی سر
بر این درگاه درد آور
امان از ناتمام تو
امان از ناتمام من

امان از اینروزها

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 2:51  توسط امید عدیوی  | 

  • خبری از بچه ها به گوش نمی رسد

در حالیکه بنا بر اخرین اخبار قرار بود تا در ساعت30/13 نتایج تیم مذاکره کننده دانشجویان واساتید و ریاست دانشگاه در تریبون آزاد دانشجویی اعلام شود. متاسفانه از ساعت 15/ 13 تمامی ارتباط ما با دانشجویان متحصن قطع میباشد. اخرین خبر ها قبل از قطع ارتباط  این بوده که تحرکات  نیروهای ضد شورش و  پلیس امنیت و نیروهای حراست برای خاتمه دادن به تحصن بیشتر از پیش شده است.تمامی موبایل هاو ایمیل ها وسایت ها قطع شده واین در حالیست که در این مدت دولت اصولگرای نهم وتمامی نیروهای حامی استبداد تمامی تلاش خود را برای بر هم زدن اتحاد ویکپارچگی دانشجویان به کار برده اند. به نظر می رسد که حاکمیت آخرین حربه ی خود را برای نجات از این استیصال و از هم شکستن اراده ی دانشجویان به کار می برد . با ادامه ی قطع ارتباط با دانشگاه نگرانی ها هر لحظه بیشتر می شود.آخرین تماس ها حاکی از وخیم بودن  حال اعتصاب کننده گان است.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 1:29  توسط امید عدیوی  | 

تقدیم به همه ی دلاوران حصارک

شکسته شد به دست ما
هیمنه ی حاکم شب
به دست ما شکسته شد
شیشه ی عمر میر غضب

به همت و رشادت
تموم همکلاسیا
حالا دوباره وقتشه
وقت غزل خونی ما

ببین اگه که دست ما
تو دست همدیگه باشه
چه جوری می تونه که نور
به ظلمت شب بپاشه

بازم اگه یکی بشیم
همیشه ما برنده ایم
به کوری کلاغ پیر
همیشه سهم خنده ایم

پرچم پیروزی ما
رو سردر حصارکه
دست دعای ما همه
به سنگر حصارکه

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 1:27  توسط امید عدیوی  | 

تا دیار روشنان

 

آزاد

 نفسی در من زندانی است

   تا دیار روشنان می بایست که پر بر گیرم

 تا هوایی تازه.

 آن جا که گستره ی مهتاب   زندگی است

        و  خورشید  

               آزادی                                   سیروس نیرو

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 1:23  توسط امید عدیوی  | 

اجتهاد خميني يا مسامحه ديني؟

 

]چندي بعد از دستگيري خميني[ امير اسدالله علم،  نخست وزير وقت، در تاريخ 17 خرداد 1342، طي يك مصاحبه مطبوعاتي با خبرنگاران خارجي گفته بود كه پانزده نفر از بزرگترين پيشوايان مذهبي بزودي تسليم محكمه نظامي خواهند شد و محكمه نظامي ممكن است معني مجازات اعدام داشته باشد.

 

اين گفتار نخست وزير، بستگان و اطرافيان خميني را فوق العاده وحشت زده و نگران ساخته و براي نجات وي از اعدام به فعاليت شديد وادار ساخته بود. دكتر مظفر بقايي كرماني، كه از دوران مبارزات مربوط به ملي شدن صنعت نفت با مريدان و پيروان آيت الله كاشاني، از جمله خميني، آشنايي داشته است از جمله كساني بوده است كه در اين زمان مورد مراجعه بستگان و اطرافيان خميني قرار گرفته است.

 

دكتر بقايي، در بررسي هاي اوليه متوجه شده است كه:

در ماده هفدهم قانون مطبوعات مصوب 1334، كه در آن زمان معتبر و لازم الاجرا محسوب مي شده، مجازات توهين به شخص اول روحانيت معادل مجازات توهين به مقام سلطنت تعيين شده است.

 

قبلا" به دكتر بقايي (و لابد ديگران) گفته شده بود كه خميني از 5 آيت الله العظمي اجازه اجتهاد در دست دارد كه اولين شان آيت الله حائري يزدي و آخرين شان آيت الله بروجردي بوده اند.

 

دكتر بقايي با توجه به ماده مزبور در قانون مطبوعات، و اطلاع ]خلاف واقع[ از اجازه نامه هاي متعدد اجتهاد خميني، پيشنهاد كرده است كه در يك جزوه كوچك آن اجازه نامه هاي اجتهاد به چاپ برسد و با توجه به شهرت و محبوبيت  عظيمي كه خميني در جريان وقايع آن ايام در بين مردم كسب كرده بود است و نظر به اين اعتقاد شيعيان كه:

"پس از وفات هر مرجع كل خداوند متعال از بين مجتهدان موجود، كسي را كه داراي شايستگي احراز آن مقام قدوسي است به يكي از راههايي كه خودش مي داند به مردم معرفي مي كند."

 

اين واقعيت به اطلاع شاه و مقامات دولتي ايران رسانده شود كه چون هيچ يك از ساير مراجع وقت تقليد در ميان عامه مردم ايران داراي آن همه شهرت، محبوبيت و مقبوليت نيستند، لذا خميني را بايد به عنوان مرجع تام و بي رقيب تقليد، يعني بالاتر از ديگران به حساب آورد و مشمول ماده 17 قانون مطبوعات قرار داد و چنين شخصيتي قابل توقيف، محاكمه و محكوميت نمي باشد.

 

پيشنهاد دكتر بقايي با استقبال مراجعه كنندگان به وي قرار مي گيرد ولي در هنگام اجراي آن اين راز سر به مهر و تعجب آور فاش مي شود كه  خميني تا آن زمان داراي اجازه اجتهاد از هيچ مجتهدي نبوده است!

 

دكتر مظفر بقايي، پس از آگاهي از اين واقعيت عجيب، در تاريخ 15 تير ماه 1342، نامه سر گشاده مفصلي، از سوي "كميته مركزي حزب زحمتكشان ملت ايران" خطاب به حجج اسلام و آيات عظام دامت بركاتهم مي نويسد و طي آن به آنان اطلاع مي دهد كه:

 

"...استنباط كميته مركزي حزب زحمتكشان ملت ايران اين است كه دولت جناب آقاي علم با مشغول داشتن مقامات روحاني به مذاكرات و پيشنهادها و ملاقاتها، قصد دارد فرصت كافي به دست آورد و بطور غافلگير، حضرت آيت الله خميني را در محكمه سري محكوم نمايد، سپس حضرات روحانيون را به وسيله تلقينات غير مستقيم وادار به تذلل و استغاثه و استدعاي عفو بنمايد تا اينكه يك درجه بخشودگي مجازات را وجه المصالحه خونهاي به ناحق ريخته شده و ساير مطالب قرار دهد..."

 

(شكست اولين توطئه عليه آيت الله العظمي خميني و نهضت اسلامي ملت ايران- حزب زحمتكشان ملت ايران- صفحه 30)

 

 

دكتر بقايي در پايان نامه سرگشاده مزبور، در چهار مورد از حضور حجج اسلام و آيات عظام در خواست اقدام به عمل آورده كه اولين آنها به شرح زير بوده است:

 

"حضرت آيت الله خميني به عنوان عاليترين مرجع تقليد و شخص اول روحانيت به تمام مراجع داخلي و خارجي رسما" و بدون ابهام معرفي گردد."  (همان- صفحه 32)

 

گويا مراجع سه گانه اي كه در آن زمان در قم بوده اند ترقي ناگهاني خميني را با ناخرسندي مي نگريسته و هيچكدامشان حاضر نبوده اند كسي را كه از نظر سواد و معلومات در سطحي بسيار پايينتر از آنان قرار داشته است، نه تنها مجتهد بشناسند، بلكه اعلام كنند كه او عاليترين مرجع تقليد و شخص اول روحانيت هم مي باشد، يعني مقام او در ميان تمام آيات عظام موجود در سرتاسر دنياي تشيع از همگي بالاتر است.

 

در جزوه منتشره از سوي حزب زحمتكشان ملت ايران كوشش شده است كه گناه اين كوته نظري و حسادت را به گردن اطرافيان آن مراجع تقليد بيندازند و ساحت مقدس! خود آنان را از اين قبيل رقابتها مبري سازد.

 

مثلا" در آن جزوه در اين رابطه چنين گفته شده است:

"...عده اي استفاده جو و بادمجان دور قاب چين بدون توجه به سعه صدر و مراتب فضل و زهد و تقواي دو سه نفر از اشخاص صاحب مقام در صدد بر آمده اند كه تحت تاثير القائات مستقيم وانمود سازند كه اگر حضرت آيت الله خميني در اين جريانات شكست بخورد، مقام مرجعيت كل نصيب آن دو سه نفر خواهد شد. با چنين احتمالي اين عده سود جو سخت در تلاش هستند كه در صدد ايجاد حس رقابت بين مقاماتي كه در مظان احراز چنين مقامي هستند، بر آيند. غافل از اينكه آن شخصيتهاي عاليقدر وارسته و پاك نهاد متوجه چنين نقشه هاي شيطاني مي باشند و ايشان بهتر مي دانند كه اگر آن نقشه عملي شود ديگر ديني باقي نخواهد ماند كه آنها مقام مرجعيت كل را احراز نمايند...".   (همان صفحه 14/15)

 

و چون در هر حال، در آغاز، هيچ يك از مراجع تقليد حاضر به تاييد چنان مطلبي نشده بودند، لذا پس از مذاكره و تبادل نظر و رد و بدل شدن پيامهاي متعدد از طريق تلفن و يا حضوري بين دكتر بقايي با واسطه هايي كه مامور مذاكره با آيات عظام بودند، بالاخره قرار مي شود كه سوالي به عنوان استفتا در مورد مقام علمي خميني از آيات عظام به عمل آيد و آنان محبت فرموده و در پاسخ، بر خلاف واقع، تصديق و تاييد نمايند كه خميني نيز يكي از مراجع تقليد مي باشد.

 

در آغاز آيت الله شيخ محمد تقي آملي، از ملاهاي نجف ديده، كه در تهران اقامت داشته و خود هرگز، حتي تا پايان عمر، هم در زمره مراجع تقليد محسوب نشده، (مانند فردي ليسانسه كه به شخصي ديگر مدرك دكترا بدهد !) خميني را به عنوان "يك نفر از طراز اول از مجتهدين و مراجع تقليد" مورد تاييد قرار داده است و پس از وي آيت الله محمد هادي ميلاني ساكن مشهد در تاريخ 14 صفر 1383 ]15 تير 1342[ نيز وي را "يكي از مراجع تقليد" شناخته و بعد هم دو نفر از سه نفر مراجع تقليد قم، يعني آيت الله سيد كاظم شريعتمداري و آيت الله شهاب الدين مرعشي نجفي نيز، در تاريخ 15 صفر 1383 ]16 تير 1342[ تاييد نموده اند كه خميني "يكي از مراجع تقليد" مي باشد.

 

(متن كامل سئوال و جوابهاي بالا در صفحات 36 تا 40 جزوه شكست اولين توطئه عليه آيت الله العظمي خميني و نهضت اسلامي ملت ايران درج شده است)

 

در بين چهار نفر آيت الله كه مرجعيت خميني را تاييد كرده بودند، آيت الله شريعتمداري بالاتر از ديگران محسوب مي شده و پيروان و مقلدان زيادي، مخصوصا" در آذربايجان داشته است ولي آيت الله سيد محمد رضا گلپايگاني كه بالاتر از ديگران محسوب مي شده (و مردم قم هم در زمان فوت آيت الله بروجردي با سلام و صلوات و تظاهرات و تشريفات، وي را براي خواندن نماز و فاتحه برده بودند) حاضر به تاييد مرجعيت خميني نشده است.

 

در هر حال پس از صدور اين تاييد نامه هاي التماسي مبني بر اجتهاد خميني، سرلشكر حسن پاكروان اقدامات بعدي را به انجام رسانده است. يعني با بردن آنها به نزد شاه مذاكراتي با وي به عمل آورده، موجبات آزادي خميني را به ترتيبي كه در بالا ذكر شده فراهم ساخته است.

 

قبل از ختم مطلب بد نيست ياد آوري نمايد:

 

-          سرلشكر حسن پاكروان (كه ابتدا موجبات انتقال خميني از زندان به خانه مرفهي در قيطريه و بعد وسائل آزادي وي را فراهم ساخته و بعلاوه در تمام مدت بازداشت او حداكثر كوشش را در جهت تامين وسائل رفاه و آسايش او فراهم آورده بود) بلافاصله بعد از انقلاب پاداش خدمات خود را دريافت كرد، يعني در تاريخ 22 فروردين 1358 (11 آوريل 1979) به دستور خميني اعدام گرديد.

-          آيت الله شريعتمداري، يعني بالاترين مرجعي كه مرجعيت خميني را تاييد كرده بود، در اوايل سال 1361 ش. (1982 م.) متهم شد كه از طريق دامادش از كودتايي كه صادق قطب زاده، وزير خارجه قبلي قصد انجام آنرا داشته، آگاه بوده است.بعد از اتهام مزبور، و به اين بهانه كه جامعه مدرسين قم، در خواست سلب عنوان مرجعيت از آيت الله شريعتمداري را كرده است، وي را خانه نشين و متعاقبا" دق مرگ كردند.

 

آيت الله منتظري، كه هنوز خودش در آن زمان از قائم مقامي رهبر خلع نشده بود است، ضمن خاطرات خود در اين رابطه چنين گفته است:

 

"...آقاي قطب زاده را بازداشت كردند. ما شنيديم كه ايشان سو قصدي راجع به مرحوم امام داشته و در چاهي نزديك محل سكونت ايشان موادي كار گذاشته اند كه كشف شده و آقاي شريعتمداري هم از اين موضوع اطلاع داشته است...

بعدها از طريق موثقي شنيدم كه جريان ريختن مواد منفجره در چاه نزديك محل سكونت امام به كلي جعلي است و واقعيت نداشته است و منظور فقط پرونده سازي براي مرحوم آقاي شريعتمداري بوده است. والعلم عند الله..."

                         (خاطرات حسينعلي منتظري- شركت كتاب- صفحه 270)

 

- دكتر مظفر بقايي كرماني نيز، كه به بيماري ديابت شديد مبتلا بوده و با تزريق مرتب انسولين به زندگي ادامه مي داده است، در تعطيلات عيد نوروز در سال 1365 در كرمان بازداشت شد و به تهران اعزام گرديد.

پرونده مظفر بقايي كرماني، با نام خانوادگي كتيرايي ؟! (گمان مي كنم با نام كوچك محمد) در زندان اوين تشكيل شده است. بازجويان شكنجه گر، به منظور گرفتن اعترافاتي كه مورد نظرشان بوده است، وي را تا زمستان آن سال تحت شكنجه مداوم و مستمر قرار داده بودند. گويا شكنجه وي نيز به اين صورت بوده است كه از دادن انسولين به وي براي تزريق خودداري مي كرده اند تا اينكه با كشيدن زجر و ناراحتي به حالي نزديك به اغما مي افتاده است و آنوقت با تزريق انسولين وي را به حال مي آورده اند تا همان كار را بار ديگر تكرار نمايند.

 

زنده ياد علي اكبر سعيدي سيرجاني در مورد دكتر مظفر بقايي، پس از اين آخرين زنداني شدن وي، چنين گفته بود:

 

"من در سفر بودم كه خبر آخرين گرفتاري مرد ]دكتر بقايي [ را شنيدم و بلافاصله به چند نفري كه در اتاقم نشسته بودند گفتم: "كارش تمام شد".

و با قاطعيت برايشان استدلال كردم كه مردي كه من مي شناسم از اين هردمبيلهايي نيست كه بشود گريمش كرد و پشت تلويزيون آوردش و به خوردم نخوردمش انداخت. او شاگرد مكتب سقراط است و يقين دارم مثل سقراط مرد مردانه به استقبال اجل خواهد رفت."

( افسانه ها- سعيد سيرجاني- انتشارات مزدا- كاليفرنيا- 1992- صفحه 14)

 

دكتر بقايي كه در دوران نهضت ملي ايران، از سوي مخالفان چپ گراي خود (البته به صورت تمسخر) به رهبر صد و بيست كيلويي شهرت يافته بود، در زمستان آن سال در حال اغما و در حالي كه وزنش به سي و چهار كيلو گرم رسيده بود، با همان نام كتيرايي، به بيمارستان مهر تهران تحويل شد و چند روز بعد وفات يافت. و به اين ترتيب پاداش خدمات خود به خميني را دريافت كرد و يك بار ديگر ثابت گرديد كه:

 

ترحم بر پلنگ تيز دندان

ستمكاري بود بر گوسفندان

 

 

 

نقل از :

 

گفته نشده ها در باره روح الله خميني

مهدي شمشيري

چاپخانه پارس

هوستون- تگزاس

تابستان 1381 ش.- 2002 م.

      

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 3:14  توسط امید عدیوی  |